امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

اولین یلدا

1392/11/23 10:57
نویسنده : مامان و بابا
93 بازدید
اشتراک گذاری

 

پسر بهـــاري !

دوباره نفس كشيدمت ، اين بار طـــولاني تر از شبهاي ديگر .

و من چه عاشقانه نفس هايت را شمردم .

در آخرین شب بلند پاییزی در کنارهم نظاره گر ورود زمستان با نگین برفیش میشویم.

زمستان را با هم سپري ميكنيم تا به فصلي برسيم كه تو مهمان قلبــم شدي .
و مي مانيم در انتظار بهـــار ...

 همه ي لحظـه هاي پاياني پاييزت ، پر از خش خش آرزوهــاي قشنـگ .

يلدايت مبـــارك فرشته !

 به بلند ترين شب سال قســـم ؛

بي بهــــانه دوستت دارم .

 

 

عزیز جانم امسال اولین یلدایی که تو در کنار مایی و  3 نفری  یلدا رو  تجربه میکنیم.

امیر محمد جان اینقد وجود نازنیتت پر برکت بود که دو شب یلدا رو برگزار کردیم.

یه شب خونه مادر جون یه شب خونه خاله فاطمه.

امسال یلدا مامان جونی و بابا جون تو کربلا بودن به همین خاطر همه خواست یه جورای

ماتنها نباشیم دعوتمون میکردن حتی بچه های عمه مهری هم ما رو دعوت کردن. واقعا

مونده بودیم هندونه قشنگمونو کجا ببریم

مادر جون یلدا رو یه شب زودتر برگزار کردن تا همه بچه هاشون بتون بیان آخه پسرم یلدا

امسال شنبه شب بود .بهمین خاطر جمعه شب گرفتن.

ما هم خونه مامان جون بودیم پیش خاله جونا و دایی علیرضا. اون روز آش پشت پا پختیم

خیلی هم خوشمزه شده بود.

شب اومدیم خونه مادر جون تقریبا همه بودن بجز عمو حسن که تهران رفته بودن.

شب اول هندونه کوچولومونو بردیم خونه مادر جونش 

وای چه هندونه های خوشمزه ای قرمز و شیرین

عمه زینب هم زحمت کشیده بود یه کیک هندونه ای خوشمزه درست کرده بود

                    

این وروجکی که قاشق بدست داره به کیک ناخنک میزنی کسی نیست جز پرنیان

شب شنبه رفتیم خونه خاله فاطمه مامان علی اصغر. خاله فاطی خیلی تو زحمت افتاده بود

کلی تدارک دیده بود دست گلش درد نکنه. ماهم با خاله فریده و سپیده به همراه خان داییت

رفتم خونه خاله فاطی.

دایی سعید و خاله فریبا هم بودن آخه عمو علی و زن عمو هم با عمه جون رفته بودن کربلا.

البته جای همشون خالی بود. هندونه کوچولوی خوشمزه ما که تو این لباس هندونه ای زیبا

که خاله سپیده خریده بود می درخشید.

امسال یلدا با سالهای پیش خیلی فرق داشت امسال بلندترین شب سال با حضور سبز یه

فرشته بهاری یه حس و حال خاصی داشت. امیدوارم پسرم عمرت به بلندی یلدا باشه و

1000 یلدا رو جشن بگیری .

پسرم بودن تو توی سفره یلدا نوید یه بهار زیبا رو بهمون میداد. تو با علی اصغر جسابی

سفره یلدارو بهم زدی. ماشالله از همه چی سفره یلدا یه  ناخنک کوچولو زدی.

آخر شب مثل فرشته ها با آرزوهای قشنگت به خواب رفتی.

صبح که بیدار بشی اولین زمستان زندگیتو میبینی .

ایشالله با شروع زمستون و اومدن مرواریدهای سفید از آسمون بتونیم با همدیگه آدم برفی

درست کنیم.

آخه این مرواریدهای سفید خبر از شکوفا شدن یه شکوفه ی بهاری رو نوید میدن.

هندونه کوچولوی ما خونه خاله فاطمه

قربون خنده هات بشم الهی

هندونه کوچولو خوشمزه آروم نشسته


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)